غزلی از حافظ

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی​ارزدبه کوی می فروشانش به جامی بر نمی​گیرندرقیبم سرزنش​ها کرد کز این به آب رخ برتابشکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج استچه آسان می​نمود اول غم دریا به بوی سودتو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانیچو حافظ در قناعت کوش و از دنیی دون بگذر به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی​ارزدزهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی​ارزدچه افتاد این سر ما را که خاک در نمی​ارزدکلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی​ارزدغلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی​ارزدکه شادی جهان گیری غم لشکر نمی​ارزدکه یک جو منت دونان دو صد من زر نمی​ارزد

حافظ و موسیقی

خوش خوانی و خوش لهجگی حافظ و رموز و نیت مضاعف شعرش حدیث مشهوری است. حافظ به اقتضای قران شناسی و حافظ قران بودنش هم حساسیت موسیقایی پیشرفته ای داشته بوده است. حافظ نه حافظ قران،بلکه قاری و مقری پیشرفته ای بوده است و شک نیست که به شهادت همه قراین،قران را ـ نه لزوما در مجال رسمی ـ به ترتیل و تغنّی خوانده است.

او از خوشترین و مطبوع ترین زحافات عروضی استفاده کرده و وزن سوگلی شعر او یکی از ازاحیف دلنشین بحر رمل است بر وزن <در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد> که در دیوانش ۱۳۵ غزل از میان ۴۹۵ غزل به این وزن وجود دارد. در دیوان حافظ حتی یک نمونه از کاربرد اوزان و بحور نا مطبوع نداریم.

یکی دیگر از نشانه های مهارت موسیقائی او هم اوائی و هم نوائی و خوش در کنار هم نشاندن کلمات است حافظ بیش از هر شاعر دیگر از واج ارائی با هم حروفی(اغاز چند کلمه متوالی با یک حرف،یا کاربرد هنرمندانه مکرر یک حرف،بیش از حدّ عادی در یک عبارت یا در یک مصرع،نظیر کاربرد <خ> در این مصرع:«خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد» یا «ش» در این مصرع:«رسم عاشق کشی و شیوه شهراشوبی») استفاده کرده است.

یکی از موسیقی شناسان معاصر،اقای دکتر حسینعلی ملاح درباره چون و چند موسیقی دانی حافظ و انهمه اصطلاحات حافظ موسیقی که در دیوانش به کار رفته، اثر مستقلی پدید اورده که مقبول حافظ پژوخان قرار گرفته است و برای تفصیل درباره موسیقی دانی حافظ باید به ان کتاب(حافظ و موسیقی) مراجعه کرد.

منبع:حافظ نامه بهاالدین خرمشاهی

رند و رندی حافظ

رند از بر ساخته های اساطیری حافظ است،مثل پیر مغان(خرابات) و جام جم (گاه جام باده). حافظ در ساختن رند انگیزه های و الگوهای متعدد داشته است.از یک سو <انسان کامل> را از عرفان می گیرد،از سوی دیگر رند را به معنای قدیمی اش که شخص لاابالی یک لاقبای اسمان جل و در عین حال ازاده و گردنکش است و در برابر ارزش های تحمیلی و دروغی طغیان می کند. انگیزه دیگرش میل به افریدن شخصیتی است در برابر زاهد که نقطه مقابل زاهد است و در تحلیل اخر رند را بر صورت خویش (حافظ) می پردازد. و همه ارزوهای خود را می خواهد ازاده و بی قید و وارسته و ملامتی باشد در شخصیت ملامتی و قلندروار او باز می افریند. حافظ از انجا که می خواهد اهل تساهل و توکل،اهل ظرافت و زیبایی های زندگی،اهل نیاز و شکسته دلی در برابر خداوند و از همه مهمتر اهل عشق باشد،رند را نیز با همین صفات می سازد.رند او همچون خود او نظر باز و نکته گو و بیزار از زهد و ریا و منکر طمطراق دروغینِ نام وننگ و صلاح و تقوای مصلحتی و جاه و مقام بی اعتبار دنیوی است.

در یک کلام حافظ در جامه رند و رندی شخصیتی می سازد پادزهر تکلّف و تقشف،پادزهر ریا و سراپا امیدوار و پاکباز و عشق اندیش و جسور اندیش ـو نه زبون اندیش ـ در یک رندی را برابر با عشق می گیرد:

زاهد ار راه به رندی نبرد معذورست                                        عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

...

ادامه نوشته

کجاست بام بلندی؟

و نردبان بلندی

که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا

و بر شوی و بمانی بر ان و نعره براری:

هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت

 

منصور اوجی متولد ۱۳۱۶ در شیراز از شاعران معاصر

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی،

روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش

 

ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست.

ور جز اینش جامه ای باید،

بافته بس شعله زر تار پودش باد

 

ادامه نوشته