از هیج...تا ...

نه شهرهای ویران،نه باغ های سبز

دنیای پیش رومان برهوتیست

تا انسوی نهایت،تا...هیچ...


دیگر در ما شور مردن هم نیست

شور گلایه از بد،دشنام با بدی

دیگر در ما شور مردن هم نیست

رود شقاوت در ما جاریست

ادامه نوشته

چرا از مرگ می ترسید؟

چرا از مرگ مي ترسيد ؟


چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

- مپنداريد بوم نااميدي باز ،

به بام خاطر من مي كند پرواز ،

مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است .

مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است –

مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد ؟

مگر افيون افسون كار

نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد ؟

چرا از مرگ مي ترسيد ؟


چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟


چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

- مپنداريد بوم نااميدي باز ،


به بام خاطر من مي كند پرواز ،


مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است .


مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است –

مگر مِي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد ؟


مگر افيون افسون كار


نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد ؟


ادامه نوشته